بهرام سروش:
روز شنبه ۱۰ خرداد بطور ناگهانی از خانواده زندانی سیاسی غلامرضا خسروی سواد جانی خواسته می شود که به ملاقات عزیزشان در زندان رجائی شهر بیایند. و روز یکشنبه، علیرغم تلاش های اضطراری یاران دربند او در رجائی شهر و همچنین اعتراض سازمان ها و کمپین های ضد اعدام در سطح جهان، مقامات زندان در کمال قساوت و خونسردی اعلام می کنند که غلامرضا را اعدام کرده اند.
غلامرضا خسروی را بصرف کمک مالی به یک تلویزیون متعلق به سازمان مجاهدین اعدام کردند. و جرمی که بوی بستند، "محاربه با خدا" بود. تنها یک مشت اوباش جنایتکار اسلامی می توانند چنین جرمی را در سیستم قضائی خود داشته باشند و با استناد به آن کوچکترین مخالفت با نظامشان را با مرگ پاسخ گویند.
جمهوری اسلامی به معنای واقعی کلمه یک حکومت اعدام است. کمتر حکومتی را می توان سراغ داشت که چنین حاکمیت خود را بر یک خونریزی دائمی که ظاهرا منشا حیات و بقا آن است بنا کرده باشد. اعدام، سنگ بنای این حکومت بوده است. با اعدام و کشتار زائیده شده و با اعدام و کشتار به حیات خود ادامه می دهد. تمام جناح های حکومت در این روش حکومت باهم متفق القولند و در آن ذینفع اند. بنام "محاربه با خدا" حکومت اسلامی دهها هزار نفر از مردم معترض را اعدام کرده است. اعدام حربه ای در دست این رژیم، مانند همه رژیم های مستبد و خونخوار دیگر، برای حذف فیزیکی مخالفین خود و برقراری ارعاب در سطح جامعه بوده است.
اما اگر زمانی، در پی سرکوب خونین انقلاب ۵۷، اعدام وسیله ای از موضع قدرت برای تحکیم یک حکومت ارتجاع مذهبیِ در حال شکل گیری بود، امروز اعدام حربه ای از سر استیصال برای جلوگیری از سقوط یک حکومت در حال احتضار است. امروز در مقابل جمهوری اسلامی میلیون ها نفر از مردمی قرار دارند که وسیعا از اعدام بیزارند و برای لغو عملی آن بلند شده اند. یک نمونه بارز این اعتراض، موج انساندوستی خانواده هائی است که با دست رد زدن به قانون کثیف و قرون وسطائی قصاص نفس، از شرکت در کشتار محکومینِ به قتل عزیزان خود امتناع می کنند. اعدام برای این حکومت جزو آخرین تلاش هایش برای بقا در مقابل مردمی است که برای بزیر کشیدنش به میدان آمده اند.
حربه اعدام را باید از دست این جنایتکاران بیرون آورد. جامعه ایران بیش از هر زمان دیگر به رها شدن از شر این حکومت نیاز دارد، و بیش از هر زمان دیگر برای این کار آماده است.*
***
غلامرضا خسروی را بصرف کمک مالی به یک تلویزیون متعلق به سازمان مجاهدین اعدام کردند. و جرمی که بوی بستند، "محاربه با خدا" بود. تنها یک مشت اوباش جنایتکار اسلامی می توانند چنین جرمی را در سیستم قضائی خود داشته باشند و با استناد به آن کوچکترین مخالفت با نظامشان را با مرگ پاسخ گویند.
جمهوری اسلامی به معنای واقعی کلمه یک حکومت اعدام است. کمتر حکومتی را می توان سراغ داشت که چنین حاکمیت خود را بر یک خونریزی دائمی که ظاهرا منشا حیات و بقا آن است بنا کرده باشد. اعدام، سنگ بنای این حکومت بوده است. با اعدام و کشتار زائیده شده و با اعدام و کشتار به حیات خود ادامه می دهد. تمام جناح های حکومت در این روش حکومت باهم متفق القولند و در آن ذینفع اند. بنام "محاربه با خدا" حکومت اسلامی دهها هزار نفر از مردم معترض را اعدام کرده است. اعدام حربه ای در دست این رژیم، مانند همه رژیم های مستبد و خونخوار دیگر، برای حذف فیزیکی مخالفین خود و برقراری ارعاب در سطح جامعه بوده است.
اما اگر زمانی، در پی سرکوب خونین انقلاب ۵۷، اعدام وسیله ای از موضع قدرت برای تحکیم یک حکومت ارتجاع مذهبیِ در حال شکل گیری بود، امروز اعدام حربه ای از سر استیصال برای جلوگیری از سقوط یک حکومت در حال احتضار است. امروز در مقابل جمهوری اسلامی میلیون ها نفر از مردمی قرار دارند که وسیعا از اعدام بیزارند و برای لغو عملی آن بلند شده اند. یک نمونه بارز این اعتراض، موج انساندوستی خانواده هائی است که با دست رد زدن به قانون کثیف و قرون وسطائی قصاص نفس، از شرکت در کشتار محکومینِ به قتل عزیزان خود امتناع می کنند. اعدام برای این حکومت جزو آخرین تلاش هایش برای بقا در مقابل مردمی است که برای بزیر کشیدنش به میدان آمده اند.
حربه اعدام را باید از دست این جنایتکاران بیرون آورد. جامعه ایران بیش از هر زمان دیگر به رها شدن از شر این حکومت نیاز دارد، و بیش از هر زمان دیگر برای این کار آماده است.*
***

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر