سال ۵۷ در ايران، گردبادي همه آن جامعه را از ريشه تکان داد. آن جامعه با فساد و خفقان و سکوت قبرستاني آريامهري، ديگر ناي نفس کشيدن نداشت. انقلاب از بيغوله هايي شروع شد که در حاشيه شهرها با دست خالي مردم زحمتکش ساخته ميشد و شبانه تانکهاي حکومت شاهنشاهي با سبعيت و همراه با صداي گريه و ضجه کودکان، آن خانه ها را بر سر ساکنين اش خراب ميکردند.
انقلاب از دانشگاهها شروع شد که در آنجاها دانشجويان حق کتاب خوندن و فکر کردن و بحث و بررسي را نداشتند. بر دانشگاه ها با دستگيري و شکنجه و گاه اعدام جوانان منتقد، سکوت وحشتناکي را تحميل کرده بودند که زيرآن آتشي بود که يکباره شعله ورشد.
انقلاب را در عين حال زنان پيشرو و جوان و فعالي پيش بردند که از زندگي همه چيز آن را ميخواستند. درست است که زمان شاه حجابي بر سر زنان تحميل نميشد، ولي زن در آن جامعه آزاد نبود، حق تشکل نداشت، حق انتقاد از سيستم نداشت، و قوانين خانواده زمان شاه نيز منبعث از شريعت ضد زن اسلامي بود.
زن جوان و مدرن آن دوره به حزب رستاخيز شاه و سازمانهاي دست ساخته به اصطلاح مدافع حقوق زن از سوي حکومتيها ، پوزخند ميزد چرا که آن دم و دستگاه براي ماندن و چاپيدن يک حکومت فاسد و هزار فاميلش بود.
انقلاب عليه فقر و نداري و بي مسکني و خفقان و نابرابري و ساواک و زندان و شکنجه بود. انقلاب بر حق بود و جوانان زيادي در صف اول اين انقلاب ايستاده و با اميد و آرزو و انرژي فراوان ميرفتند که دنياي بهتري بسازند.
هر انقلابي و هر تغيير و تحول اساسي در جامعه از طريق احزاب و سازمانهاي سياسي پيش ميرود.
آن انقلاب بشدت رنگ چپ داشت و احتمال روي کار آمدن حکومتي که رنگ چپ و عدالت خواهانه داشته باشد، بسيار زياد بود.
آن انقلاب با دستکاري دولتهاي غربي و ايفاي نقش مرتجعترين و کپک زده ترين "رهبر" يعني خميني و ارتجاعي ترين جنبش يعني جنبش اسلامي و کمک نيروهاي فرصت طلب و " ليبرال هايي" هميشه مدافع اسلام و عقب ماندگي و سرکوب مردم همچون بازرگان وبني صدر و شرکا به شکست کشانده شد. خميني را زير نورافکن گذاشتند و در نبود فيس بوک و اينترنت و امکان گزارش ما جوانان از انقلابمان، انقلاب ما را مهر اسلامي زدند و خميني را رهبرش ناميدند و رهبرش کردند.
زنان در انقلاب ۵۷ بسيار فعال بودند، ما در بسياري از اعتراضات و ميتينگهاي خياباني در صف اول بوديم. ما در دانشگاهها نقش درجه اول بازي ميکرديم، ما همه جا حضور داشتيم و فعالانه براي ساختن يک دنياي بهتر، دنياي برابر و مرفه ، دنياي به رسميت شناخته شدن زنان، دنياي عاري از شوينيسم و مردسالاري مبارزه ميکرديم.
شکست انقلاب، همراه با حمله به ما زنان بود. در وهله اول خميني و تروريستهاي اسلامي به زنان حمله کردند. اولين سخنراني کريه و پر از نفرت اين مردک ، عليه زنان بود. فرمان يا روسري يا توسري، مانيفست جنبش اسلامي در حمله به نيمه جامعه بود. جنبش اسلامي همواره و بعد از اين هر جا که به قدرت رسيد براي ترساندن جامعه و زهر چشم گرفتن از بقيه به زنان به نيمه جامعه که به نظر آنها " ضعيف" بود و ديگران از او دفاع نميکردند، حمله برد و سپس ميخ خود را بر بقيه جامعه کوباند.
در ايران نخست به زنان حمله کردند، بعد به کارگران و سپس به کردستان و بقيه ايران...
بعد از سال ۵۷ جامعه ايران صحنه يک نبرد تا پاي جان با زنان و در عين حال صحنه مقاومت تا پاي چان زنان در مقابل ارتجاع اسلامي شد.
هزاران زن و دختر جوان دستگير و روانه زندان شدند. اولين اعدامها و اعلان علني اعدامها از وابستگان و مقامات بالاي حکومت پهلوي بود و سپس عکس زنان و دختران ۱٣ و ۱۵ ساله را که اعدام کرده بودند، در رسانه هايشان علني ميکردند.
جوانان بسياري را اسير کرده و لمپن هاي اسلامي تازه به قدرت رسيده، بعد از آزار و شکنجه و تجاوز اعدام کردند.
در زندان و در بدترين شرايط زنان جنگيدند. امروز معدود بازماندگان از قتل عام هاي سالهاي شصت و شصت و هفت، قهرمانان مقاومت و اسطوره هايي هستند که در پرونده اشان به شکست کشاندن فاشيسم اسلامي در اطاقهاي شکنجه و زندانها را همراه دارند.
بعد از آن در پهنه جامعه، در همه جا، در خانه و مدرسه و دانشگاه و کارخانه و خيابان و در همه جا يک جنگ و نبرد روزمره با حکومت بر سر تحميل حجاب اجباري شروع شد. حجاب سمبل و بيرق جنبش اسلامي بود و بيانگر نگاه و فرهنگ و قوانين اسلام سياسي در مقابل زنان بود. حجاب يعني ما به شما زنان سياهي و تباهي را تحميل ميکنيم. ما شما را به عنوان انسان برابر با مردان حساب نميکنيم. ما احساسات و عواطف شما را به رسميت نمي شناسيم. ما به شما نفقه ميدهيم و تمکين ميخواهيم. ما انسانيت شما زنان، احساسات شما، تفاوتهاي شما، قيافه هاي شما، برجستگي هاي اندام شما همه را زير يک پارچه سياه محو و نابود ميکنيم. ما شما را نه به عنوان انسان برابر با مرد ، بلکه مکمل مرد يا خدمتکار مردان ميدانيم.
ما نيمه جامعه را حذف ميکنيم تا نيمه ديگر بهتر زندگي کند و تسلط داشته باشد و هر آنچه ميخواهد با نيمه مونث جامعه بکند اين مانيفست آخوند و جنبش اسلامي بود.
آخوند و اعوان انصارش در آن جامعه ، اما طوفان درو کرد. جامعه ايران ميدان نبرد برد و باخت جنبش اسلامي و به نوعي مذهب اسلام شد.
امروز ٣۴ سال از آن نبرد ميگذارد. جامعه ايران زخم خورد و بسيار دردها را متحمل شد. زنان اولين قربانيان و مهمترين بازندگان اين انقلاب شدند. اما پارادوکس در جامعه ايران اينست که زنان در ايران مهمترين برندگان يک نبرد نيز شدند. نه فقط زنان ايران بلکه زنان از کشورهاي اسلام زده زنان از منطقه خاورميانه و شمال افريقا. همگان ديدند که زنان در ايران با يک جنبش کثيف، سرکوبگر و جنايتکار و وقيح اسلامي، با پاسدار که دوراني ديدن قيافه اش لرزه بر اندام همه مي انداخت، به عنوان سمبل اين سبعيت و وقاحت اسلامي دست و پنجه نرم کرد و پوزه آن سيستم آن حکومت و آن پاسداران و وزارت اطلاعات جنايتکار را به خاک ماليدند. اين بسيار مهم و تاريخي است.
ما در ايران در عرصه نبرد اصلي با جنبش اسلامي و اسلام سياسي پوزه آخوند و حکومت و معمم و مکلاي اسلامي را د رمورد حجاب به خاک ماليديم. اينرا قبل از سرنگون کردن حکومت به پيشاني حکومت اشان کوبيديم که حجاب بيرق جنبش اسلامي را در مرکز و مامن آن ، در حاليکه حکومت هنوز هست، به شکست کشانديم. امروز آخوند و نهي از منکر کننده از دست زنان کتک ميخورد و جرات ندارند برنامه هاي " حجاب و عفافشان" را اجرا کنند.
امروز در ايران و در جايي که سر مار اسلام سياسي هنوز نفس ميکشد، زنان در آن جامعه در همه عرصه ها حضور دارند. در فرهنگ، هنر، در دانشگاهها، در مدارس و در محيط کار و فعاليت اجتماعي.
ما در ايران سياست محو و زير چادر بردن زنان را به شکست کشانديم اينرا همه آخوندها و هر دو بال حکومت اسلامي ميداند.
ما زنان در ايران با يک انقلاب اجتماعي در آن جامعه، آموختيم که انقلاب حق ما است، که انقلاب بهترين و متمدنانه ترين راه زير کشيدن حکومتهاي فاشسيت است، ما در انقلاب و حرکت عظيم اجتماعي در سال ۱٣۸۸ در ايران ديديم که چره انقلاب در ايران زنانه بود.
ندا آقا سلطان چهره انقلاب ۸۸ بود و او يک زن مدرن، شجاع، شاد، و آزاده بود. در ايران تحت حاکميت خميني و خامنه اي و روحاني و خاتمي و کثافات اسلامي، زنان و مردان آزاده اي زندگي و مبارزه ميکنند که هدفشان پايان دادن به عمر جنبش اسلامي و به خاک ماليدن پوزه اين جنبش است.
آنچه که مشخص است در زير پوست آن جامعه و با بودن پوسته گنديده و نازک حکومت اسلامي، جامعه اي ديگر، مناسبات ديگر، فرهنگي ديگر و روابط ديگري شکل گرفته و زندگي مردم را شکل ميدهد که صد در صد مخالف و متناقض با خواست اسلاميون است.
در آن جامعه جوانان يک انقلاب جنسيتي را تجربه ميکنند، در آن جامعه به مقدسات وفرهنگ ارتجاعي و سياه اسلامي، کسي توجه نميکند، در آن جامعه و در روابط عادي بين مردم، زن حرمت دارد و در آن جامعه مبارزه براي سرنگون کردن حکومت در حال پيشروي است.
پس زنده باد انقلاب ۵۷ ، زنده باد زنان و مردان آزاده اي که پرچم آن انقلاب را برافراشتند، زنده باد جنبش برابري طلبانه زنان که پوزه جنبش اسلامي را به خاک ماليد.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر