۱۳۹۲ مرداد ۶, یکشنبه

در خواست پدر حسن رونفی از مسولان برای مرخصی درمانی فرزندش


خبرگزاری هرانا - سیداحمد رونقی‌ملکی، پدرِ حسین رونقی ملکی، وبلاگ نویس و زندانی سیاسی بند ۳۵۰ زندان اوین طی نامه‌ای به مسئولین قضایی و سید علی خامنه ای، رهبر ایران تقاضای مرخصی استعلاجی فوری فرزند بیمارش را مطرح کرد.
متن کامل این نامه که یک نسخه از آن در اختیار خبرگزاری هرانا قرار گرفته را در زیر می‌خوانید:
باسمه‌ای تعالی
تاریخ ۳۱/۲/۹۲
دادستان محترم دادسرای عمومی و انقلاب کل تهران جناب آقای جعفری دولت آبادی
سلام علیکم
احتراماً به استحضار عالی می‌رساند درموقع عمل جراحی فرزندم مامورین محترم سپاه و مسئولین و کار‌شناسان زندان در بیمارستان شهید هاشمی‌نژاد حضور داشتند. چندین ساعت عمل جراحی کلیه‌هایش طول کشید.
بعد از عمل نیز به حالت کما رفت و به هوش نمی‌آمد که بعد از چند روز به هوش آمد. من از حضرتعالی و کسانیکه برای مرخصی درمانی فرزندم کمک کرده‌اند ‌‌نهایت تقدیر و تشکر را دارم.
جناب آقای دادستان آخرین درخواستی که به حضورتان فاکس نمودم در مورخۀ ۲۴/۲/۹۲ بوده. برای پیگیری تمدید مرخصی فرزندم تماس گرفتم گفتند تمدید نشده باید به زندان مراجعه نماید.
مقرر شد فرزندم در تاریخ ۳۱/۲/۹۲ به زندان مراجعه نماید. جناب آقای دادستان فرزندم کلیه‌هایش با مشکل مواجه می‌باشد. جهت حفظ و نگهداری کلیه راست مدام نیاز به مراجعه به متخصص دارد.
لذا از حضرتعالی و مسئولین محترم جمهوری اسلامی و کار‌شناس محترم سید حسین رونقی ملکی برای نجات جان فرزندم تمدید مرخصی و آزادی آن را خواستارم. به طوریکه دادستان محترم و مقامات محترم جمهوری اسلامی ایران مستحضر هستند در قانون الهی و قانون جمهوری اسلامی ایران سلامتی جان انسان ارزش زیادی قائل است.
جناب آقای دادستان اگر فرزندم در زندان بماند به استحضارتان می‌رسانم کلیه‌های فرزندم و جانش در خطر خواهد افتاد. مجدداً از دادستان محترم و مسئولین محترم زندان اوین و کار‌شناس محترم سید حسین رونقی تقاضای فوری و اقدام قانونی را خواستارم. کلیۀ مدارک پزشکی در سازمان پزشک قانونی کشور در خیابان بهشتی و پزشکی قانونی‌های دیگر تهران و دادستانی محترم و بهداری زندان اوین موجود است.

یک تشکل دانشجویی حامی روحانی در کرج لغو مجوز شد

خبرگزاری هرانا - تشکل دانشجویی "بیدار" در دانشگاه آزاد واحد کرج که در ایام انتخابات ریاست جمهوری از حسن روحانی حمایت می‌کرد، لغو مجوز شد.

بنا به گزارش دانشجو نیوز، حکم لغو مجوز این تشکل در ابلاغیه‌ای از سوی رییس دانشگاه آزاد کرج (که اکنون حکم سرپرستی این دانشگاه را دارد) به تشکل دانشجویی بیدار اعلام شد.

متن این ابلاغیه که توسط سایت خبری – تحلیلی امید منتشر شده است، به شرح زیر می‌باشد:

بسمه تعالی

تشکل دانشجویی "بیدار"

با سلام

"نظر به بند ۱ مصوبه هیأت نظارت بر تشکلهای سیاسی اسلامی استان البرز مورخ ۲۵/۴/۱۳۹۲ مجوز فعالیت آن تشکل دانشجویی لغو می‌گردد لذا مقتضی است یک هفته پس از این ابلاغ با نظارت حراست دانشگاه نسبت به تخلیه اتاق تشکل و تحویل اموال دانشگاه به امین اموال اقدام گردد."

دکتر رامین حاجی خانی

رییس دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرج

نکتهٔ قابل توجه این است که تا کنون هیچگونه تذکری به این تشکل داده نشده بود و دلایل لغو مجوز این تشکل نیز اعلام نشده است.

۱۳۹۲ مرداد ۴, جمعه

ایا فریادرسی هست نامه میترا پورشجری دختر وبلاگ نویس زندانی محمدرضا پورشجری

فریاد رسی هست؟! / میترا پورشجری

برای کدامین گوش، چشم و دست
خبرگزاری هرانا - میترا پورشجری دختر وبلاگ نویس زندانی محمدرضا پورشجری طی نامه که یک نسخه از آن در اختیار خبرگزاری هرانا قرار گرفته می‌گوید: "نظامی که بی‌اعتنا به تمام موازین انسانی، این بار در غالب سیاستی جدید و عملی، دست به حذف فیزیکی و خود به خودی زندانیان سیاسی در درون سیاهچاله‌های خود زده است."
متن کامل این نامه را در زیر می‌خوانید:
اکنون که دست به قلم برده‌ام، نمی‌دانم ابتدا و انت‌ها و امتداد درد‌ها را چطور در این دل نوشته جای دهم! درد‌ها و فریادهایی که وجه مشترک خیلی از ماست؛ مایی که عزیزان و هم میهنانمان در سرزمین دربند ایران در فجیع‌ترین شرایط بی‌فریادرسی کارگشا، کالبد و روانشان تکه تکه می‌شود و فریاد عزیزانشان از مرزهایِ محصور تا تبعیدِ نفس گیر به جایی نمی‌رسد! آیا باید از کار و کنش خویش گله‌مند باشیم؟ چه راهکاری برای حفظ جان جگرگوشه‌هایمان در زندان‌های ایرانی داریم که به جزیره متروک آدم خوار‌ها بدل شده است؟!...
* * *
از سویی اندک اخبار درز بیرون یافته از زندان بزرگ ایران و تک تک زندان‌های ریز و درشت دیگر –که حکم یک از هزاران فاجعه‌ای است که از فضای سراسر سانسور آن سامان به بیرون می‌آید- حاکی از روز به روز بد‌تر شدن اوضاع انسانی دارد.
از داخل زندان‌های ایران: وضعیت حسین رونقی نگران کننده است، آرش صادقی با اعتصاب غذایش معلوم نسیت جه حالی دارد، احمد عسگری با اتهامات دروغ جانش در خطر است، رضا شهابی در شرایط نامساعدی است، رگهای قلب محمدرضا پورشجری تا گرفتگی کامل و قطع شریان حیات پیش می‌رود و... مشکلات زندانیان سیاسی از قبیل بیماری و وخامت وضع جسمی و روحی از مرز نگران کننده یودن هم گذشته است...
از دیگر سو از زندان بزرگی بنام ایران: تنگناهای اقتصادی و اجتماعی مردم هر روز بیشتر و گسترده‌تر از تمام تاریخ ایران شده است و به آخرین و مدرن‌ترین ورژن!! خود رسیده است. ظلم و جنایت و بی‌عدالتی سر به فلک کشیده و برای بحث در کوچک‌ترین مورد آن سال‌ها باید نشست و نوشت و افسوس خورد که چطور این تنها گوهر هر آدمی -که جانش هست- اینگونه لگدمال و سلاخی و تباهِ رژیم دیکتاتوری جمهوری اسلامی شده است.
نظامی که بی‌اعتنا به تمام موازین انسانی، این بار در غالب سیاستی جدید و عملی، دست به حذف فیزیکی و خود به خودی زندانیان سیاسی در درون سیاهچاله‌های خود زده است. از این نظر می‌گویم جدید و عملی که با توجه به تمام تلاش‌ها و فشارهای مراکز بین المللی حقوق بشر، برای بهبود شرایط غیر قابل تحمل و کشنده زندانیان سیاسی، حاکمان ایران در ‌‌نهایت خونسردی و خودسری و بی‌اعتنایی، نه تنها اقدامی در جهت بهبود وضعیت موجود انجام نداده‌اند، بلکه هر روز شاهد افزوده شدن افرادی جدید به لیست بلند بالای مبارزانی هستیم که شاید همین لحظه از دستشان بدهیم؛ ستار بهشتی‌ها و زهرا کاظمی‌ها و افشین اسانلوهای دیگری که در سرزمین دربند ایران به دست این رژیم انسان سوز ِ انسانیت کش پَرپَر می‌شوند.
انسانهایی که به واسطه اتهامات واهی و ساختگی -که‌زاده روح استبدادی سردمداران حکومت اسلامی است و تنها برای بقای ایدئولوژی مخرب و پیگری سیاست ارعابشان تنظیم شده است- ماه‌ها و سال‌ها زندانی و بعضا «به مرگ محکوم شده‌اند. شرایط و محل نگهداری آن‌ها هم به حیوانی‌ترین و توهین آمیز‌ترین درجه خود رسیده است.
برای نمونه، پدرم –محمدرضا پورشجری- زندانی سیاسی دربند در زندان ندامتگاه مرکزی کرج را مثال می‌زنم که خود شاهد آن هستم؛ کسی که به جرم وبلاگ نویسی و تنها برای درج عقاید شخصی خود به زندان افتاده است، البته اگر بشود واژه» زندان «را در مورد آن مکان بکار برد؛ چون در ذهن همه زندان مکانی است بسته با امکاناتی حداقلی و اولیه برای گذراندن دوران محکومیت! و این زندان در داخل ایران تبدیل به» فاضلابی «برای نگه داری عزیزانمان شده است.
پدرم و دیگر زندانیان این زندان باید ماهانه ٧۵ هزار تومان برای تخت و ٣۵ هزار تومان بابت شستشو و وسایل شوینده خود بپردازند وگرنه باید در سالن و در میان فاضلابی که به دلیل خرابی لوله‌ها به بیرون سرازیر شده، شب‌های طاقت فرسا را به صبح برسانند و تمام تعمیرات و سرمایش و گرمایش اتاق‌ها به عهده خود زندانیان و با هزینه شخصی آنهاست.
نیز به تازگی و به بهانه پیدا کردن گوشی موبایل و در واقع برای برهم زدن اندک آرامش آن‌ها هفته‌ای دو مرتبه به اتاق‌ها حمله ور می‌شوند و تمام اندک وسایل آن‌ها را زیر پا له می‌کنند و با این کار علاوه بر ایجاد تنش روانی، خسارت مالی فراوانی به آن‌ها می‌زنند.
١٠ ماه است که پدرم نیاز اورژانسی به عمل قلب دارد و به تازگی مشکل ورم پروستات او هم مزید بر علت شده و با توجه به تایید پزشکان، پرونده او تا رسیدن به دادستان پیگیری می‌شود اما پس از آن به طور عمدی و اتوماتیک از آن مرحله به بعد قطع شده و کاملا نادیده گرفته و بی‌جواب گذاشته می‌شود و این درحالی است که این روز‌ها شاهد موارد بسیار نگران کننده و متعددی از بی‌توجهی به معالجه و درمان زندانیان سیاسی هستیم...
این چند مورد کوچک را که کنار هم بگذاریم به این نتیجه خواهیم رسید که این‌ها همه به معنی از بین بردن عمدی و آرام زندانیان سیاسی با توجیه پزشکی "مرگ طبیعی" است!...
* * *
حتم دارم که ستم و بیداد نمی‌ماند و داد و حق پیروز خواهد شد؛ کما اینکه دیکتاتورهای دیگر تاریخ هم نتوانستند ظلم خود را پابرجا نگه دارند و چه به جبر تاریخ و چه حرکت‌های آزادی خواهانه و دادگسترانه، ریشه آن‌ها خشکیده شد. در مورد جمهوری جنایت پیشه اسلامی هم چنان که پدرم در دادگاهش خطاب به قاضی گفت:» پس از قذافی و بقیه دیکتاتورهای خاورمیانه نوبت آنان است «تاریخ تکرار خواهد شد. اما روی سخنم با کنشگران دلسوزی است که آرمانی جز انسانیت ندارند، اینکه تاریخ ستمکاری ستمگران ایران زود‌تر به پایان رسد و جان‌های کمتری مثله و سلاخی شود، کاملا دست مبارزان آزادی و مدافعان انسانیت است؛ بایستی برای نجات زندگی همه زندانیان باور و اندیشه، فارغ از هر تفکر و بینش شخصی، کم کاری‌ها را کنار گذاشت و کاری عملی کرد.

یک کنجکاوی و سالها کابوس بر گرفته از نوشته سارا ادیب

ﺳﺎﻝ اﻭﻝ ﺩاﻧﺸﮕﺎﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﻛﻪ ﻳﻪ ﺭﻭﺯ اﺯ ﺩاﻧﺸﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﻴﻮﻣﺪﻡ٬ ﺗﺠﻤﻌﻲ ﺭا ﺩﺭ ﻣﻴﺪاﻥ ﺳﺘﺎﺩ ﺩﻳﺪﻡ ﺗﺠﻤﻌﻲ ﻋﺠﻴﺐ ﺑﻮﺩ اﻛﺜﺮ ﺯﻧﺎﻥ ﺑﺎ ﭼﺎﺩر ﺑﻮﺩﻥ و ﻣﺮﺩاﻥ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻧﻮﻋﻲ ﺑﺴﻴﺠﻲ و ... ﺟﺎﻟﺐ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﺷﻴﺮاﺯ ﻛﻪ ﺯﻧﺎﻥ و ﻣﺮﺩاﻥ ﺯﻳﺎﺩ ﺑﻪ ﺣﺠﺎﺏ و ﻣﺬﻫﺐ ﭘﺎﻳﺒﻨﺪ نيستند٬ ﺗﺠﻤﻌﻲ اﺯ اﻳﻦ ﻧﻮﻉ ﺩﻳﺪﻥ برايم جالب بود. ﻛﻢ ﻛﻢ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﺷﺪم به اين جمعيت آن ﺳﻤﺖ ﻣﻴﺪاﻥ ﺟرثقيلي ﺑﺰﺭﮒ ﮔﺬاﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩند و ﺩﺭ ﺑﻠﻨﺪﮔﻮﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺻﺪاﻳﺶ ﺗﺎ ﻛﻴﻠﻮﻣﺘﺮﻫﺎ ﻣﻴﺮﻓﺖ ﭼﻴﺰﻫﺎﻳﻲ ﻣﻴﮕﻔﺘند. 20 ﺟﺮﻡ ﺑﺮاﻱ ﻋﻠﻲ ﻳﺰﺩاﻧﻲ ﻣﻲ ﺧﻮاﻧﺪند ,ﺣﺲ ﻛﻨﺠﻜﺎﻭﻱ ﺯﻣﺎﻥ ﻧﻮﺟﻮاﻧﻲ و ﺣﺲ ﺗﺮﺱ و ﻭﺟﺪاﻧﻢ ﺩرﮔﻴﺮ ﺑﻮﺩند ﻳﻜﻲ ﺑﺮاﻱ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﻳﻜﻲ ﺑﺮاﻱ ﺭﻓﺘﻦ و ﻧﺪﻳﺪﻥ ﺻﺤﻨﻪ, و اﻳﻦ ﺷﺪ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺷﻨﻴﺪﻥ ﻳﻜﻲ اﺯ ﺟﺮﻣﻬﺎ ﺣﺲ ﻛﻨﺠﻜﺎﻭﻳﻢ ﻏﻠﺒﻪ ﻛﺮﺩ و اﻳﺴﺘﺎﺩﻡ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﺷﺎﻱ ﺑﻪ ﺩاﺭ ﺁﻭﻳﺨﺘﻦ ﻣﺮﺩﻱ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻳﻚ ﻧﺦ ﻫﻢ ﻣﻴﺸﺪ اﻋﺪاﻣﺶ ﻛﺮﺩ و ﻧﻴﺎﺯ ﺑﻪ ﺁﻥ جرثقيل ﭼﻨﺪ ﻫﺰاﺭ ﺗﻦ ﻫﻢ ﻧﺒﻮﺩ.... ﭼﻴﺰﻱ ﻛﻪ ﻣﺮا ﺑﻪ اﻳﺴﺘﺎﺩﻥ ﻭاﺩاﺭ ﻛﺮﺩ ﺷﻨﻴﺪﻥ ﺟﺮﻡ 5 ﻣﺠﺮﻡ بود٬ ﭼﻨﺪﻳﻦ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﭽﻪ ﺯﻳﺮ 9ﺳﺎﻝ ﺭا ﺭﺑﻮﺩﻩ و ﺩﺭ ﺑﺎﻍ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﻛﺮﺩﻩ و ﻣﺸﺨﺺ ﻧﺒﻮﺩ ﺭاﺳﺖ ﺑﻮﺩ ﻳﺎ ﺳﺎﺧﺘﮕﻲ ﻫﻤﺎﻧﻨﺪ ﻫﺰاﺭاﻥ ﺟﺮﻣﻲ ﻛﻪ ﻣﻲ ﺳﺎﺯﻧﺪﻭ ﻣﻴﺒﺎﻓﻨﺪ ﺗﺎ ﻳﻜﻲ ﻗﺮﺑﺎﻧﻲ ﺷﻮﺩ و ﺩﺭﺳﻲ ﺑﺮاﻱ ﺗﺮﺳﺎﻧﺪﻥ ﻣﺮﺩﻡ, ﺧﻼﺻﻪ ﻣﺮﺩ ﺿﻌﻴﻒ 59 ﻛﻴﻠﻮﻳﻲ ﺑﺎ ﻗﺪ ﺣﺪﻭﺩ 160 ﺭا ﺭﻭﻱ ﺟﺮثقيل ﮔﺬاشتند و ﻃﻨﺎﺏ ﺭا ﺑﻪ ﮔﺮﺩﻧﺶ ﺁﻭﻳﺨﺘند٬ ﺗﺮﺱ و اﺳﺘﺮﺱ ﺳﺮاﺳﺮ ﻭﺟﻮﺩﻡ ﺭا ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ جرثقيل ﺑﺎﻻ ﺭﻓﺖ و ﻣﻦ ﭘﺎﻳﻴﻦ و ﻭﻗﺘﻲ ﺑﻪ ﻫﻮﺵ ﺁﻣﺪﻡ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺑﻴﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺳﻌﺪﻱ ﻛﻪ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻛﻤﻲ ﺑﺎ ﻣﺤﻞ اعدام ﺩاﺷﺖ ﺑﻮﺩﻡ و ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺑﺎ ﮔﺮﻳﻪ و ﺯاﺭﻱ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻴﻜﺮﺩ, يک ﻫﻔﺘﻪ ﻏﺬا ﻧﺨﻮﺭﺩم و ﺯﻳﺮ ﺳﺮﻡ ﺑﻮﺩم اين ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻓﻀﻮﻟﻲ ﻣﻦ و ﺟﻨﺎﻳﺖ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺑﻮﺩ و ﻣﺎﺩﺭﻱ ﻛﻪ ﻫﺮ رﻭﺯ ﺁﻧﻘﺪﺭ غر ﻣﻴﺰﺩ و ﻣﺮا ﺳﺮﺯﻧﺶ ﻣﻴﻜﺮﺩ ﻛﻪ ﺁﺭﺯﻭ ﻣﻴﻜﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﻫﻮﺵ ﻧﻤﻲ ﺁﻣﺪﻡ و ﺑﻌﺪاﺯﺣﺪﻭﺩ 12 ﺳﺎل ﻫﻨﻮﺯ ﻛﺎﺑﻮﺳﻬﺎﻱ اﻋﺪاﻡ ﻣﺮا ﺭﻫﺎ ﻧﻜﺮﺩﻩ اﻧﺪ و اﺯ ﺧﻮاﺏ ﺑﻴﺪاﺭ ﺷﺪﻥ و ﻓﻜﺮ ﻛﺮﺩﻥ ﺑﻪ اﻳﻦ ﺟﻨﺎﻳﺖ ﻗﺮﻭﻥ ﻭﺳﻂﺎﻳﻲ ﻣﺮا ﺷﻜﻨﺠﻪ ﻣﻴﻜﻨﺪ,ﺩﺭ ﻭاﻗﻊ ﻫﻤﻪ ﻛﻮﺩﻛﺎﻥ و ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻣﺨﺎﻟﻒ اﻋﺪاﻡ ﻫﺴﺘند ﻗﺮﺑﺎﻧﻲ اﻳﻦ ﺟﻨﺎﻳﺎﺕ ﻫﺴﺘند و ﺭﻭﺯاﻧﻪ ﺷﻜﻨﺠﻪ ﺭﻭﺣﻲ ﻣﻴﺸﻮﻧﺪ ﺑﻪ ﺭاﺳﺘﻲ ﭼﻪ ﻛﺴﻲ ﭘﺎﺳﺨﮕﻮﻱ اﻳﻦ ﺷﻜﻨﺠﻪ ﻫﺎ ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﻮﺩ؟ ﻓﻘﻄ ﺧﺎﻧﻮاﺩﻩ ﻫﺎﻱ ﺩاﻏﺪاﺭ ﻧﻴﺴﺘند ﻛﻪ ﺷﻜﻨﺠﻪ ﻣﻴﺸﻮﻧﺪ ﻣﺎ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻧﻮﻋﻲ ﺭﻭﺯاﻧﻪ ﻣﻮﺭﺩ ﺷﻜﻨﺠﻪ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺟﻨﺎﻳﺖ ﺟﻤﻬﻮﺭﻱ اﺳﻼﻣﻲ ﻫﺴﺘﻴﻢ

صدای مادران 4 جوان محکوم به اعدام در شهر شادگان را که در نامه ای خواستار حمایت برای نجات فرزندانشان توسط همه نهاد های مدنی و بین الملی هستند را بشنویم

پنج شنبه, 03 مرداد 1392 11:42
edam5 juli
مادر ۴ جوان محکوم به اعدام در شهر شادگان در نامه‌ای خواستار حمایت برای نجات چهارجوان و شنیده شدن صدای مظلومیتشان توسط همه نهادهای مدنی و بین‌المللی و تلاش همه جانبه برای توقف اعدام فرزندانشان شدند.
متن کامل این نامه که در اختیار "کمپین صلح فعالان در تبعید" قرار گرفته ، به شرح زیر است:
پس از چهار سال گریه و انتظار و با چشمان خشکیده از اشک خبر تائید اعدام فرزندان جوانمان به نام‌های غازی عباسی فرزند احمد متولد ١٣٦١، عبد الرضا امیر خنافره فرزند یونس متولد ١٣٦٦، عبد الامیر مجدمی فرزند هوشنگ متولد ١٣٥٩ و جاسم مقدم پیام فرزند سعید متولد ١٣٦٤ كه به اتهام محاربه و فساد فی‌الأرض محكوم به اعدام شده‌اند، را هفته گذشته شنیدیم.
فرزندانی که جگر گوشه‌های ما و پدرانشان هستند و از لحظه دستگیری تا روز محاکمه صوری خصوصا ماه‌های وجود آنها و بی‌خبری ما که در اداره اطلاعات اهواز و زیر شدیدترین شکنجه‌های جسمی و روحی سپری شده و آنان را مجبور به قبول نکرده‌هائی کردند که قبلا از جانب مأمورین مهندسی و به زبانی غیر از زبان مادری نوشته شده بود.
چهار سال پیش مأموران اطلاعاتی با شبیخون زدن و ورود به خانه‌های ما در شهر دورافتاده و محروم شادگان فرزندانمان را در محضر و منظرمان سر به کیسه کرده و به جای نامعلومی بردند و پس از چندین ماه بی‌اطلاعی و چند سال حبس و با اتهاماتی ملفق بر مبنای ظن و گمان و با پرونده‌سازی‌های قابل تطبیق با قانون مجازات، آنان را بدست قضات خارج شده از رحم همان اطلاعات سپردند و با حکم از قبل تهیه شده در محاکمه‌ای صوری و کوتاه، دستور سپردن جوانان ما را به ماشین اعدام جمهوری اسلامی ایران را از قاضی علی فرهادوند (شعبه یك دادگاه انقلاب اهواز) و سپس قاضی رضا فرج‌الهی (شعبه ٣٢ دیوان عالی كشور) دست نشانده گرفتند.
بر کسی و خصوصا فعالین حقوق بشر جهان پوشیده نیست که فرزندان جوانمان در راه چوبه دار و آویزشدن از جرثقیل کشوری (ایران) هستند که در جهان پس از چین رتبه دوم را داراست و حکم اعدام فرزندانمان که تنها فعالیتشان مشارکت فعال در شبهای شعر و ادب و پاسداری متواضعانه از زبان مادری(عربی) بوده را صادر و برای اجرا و قتل فرزندانمان آماده شده‌اند.
حال ما چهار مادر جگر سوخته پس از چهار سال شکنجه و عذاب و انتظار همراه استرس و بی‌خوابی خود و فرزندان و همسران‌مان، اکنون مرگ خویش را قبل از اعدام فرزندانمان از خدا آرزومندیم، زیرا ما مثل همه مادران جهان مرگ خویش را بهتر از شنیدن خبر اعدام اولادمان دانسته چه رسد دیدن و حلق آویز شدن فرزندان جوانمان. ممکن است با مرگ ما چهار مادر برای چهار جوان عرب، نه مادری می ماند و نه زبان مادری، تا حداقل و شاید به جرم دفاع و احیای زبان مادری جهان شاهد اعدام جگرگوشه‌های ما نباشد.
بدینوسیله و برای نجات فرزندان جوانمان از همه زنان و مردان جهان، خصوصا مادران فرزند در آغوشی که از احساس و عشق مادری به فرزند درایت داشته و از درک علاقه و عاطفه مادری برخوردارند، تقاضای کمک و مساعدت فوری نموده، فریاد ما را برای نجات چهار جوان و جگرگوشه‌مان به گوش همه نهادهای مدنی و بین‌المللی رسانده، مانع اعدام آنان شوید.
قبلا از مساعدت همگی تقدیر و تشکر می‌کنیم.
شادگان مادران چهار جوان در راه اعدام در ایران

۱۳۹۲ مرداد ۲, چهارشنبه

سانحه ای مرگبار برای پناهجویان ایرانی در اب های اندونزی

  • ایران
  • جهان
  • اقتصادی
  • سیاسی
  • اجتماعی

  • سانحه‌ای مرگبار برای پناهجویان ایرانی در آب‌های اندونزی


    ر پی سانحه‌ای مرگبار که برای یک قایق حامل پناهجویان در سواحل اندونزی روی داده، ده‌ها تن جان خود را از دست داده یا مفقودالاثر شده‌اند. اکثر سرنشینان این قایق پناهجویان ایرانی و سریلانکایی بوده‌اند.

    در سواحل اندونزی یک قایق حامل پناهجویان در پی توفانی شدن آب‌ها دچار سانحه‌ای مرگبار شد. این قایق در سواحل غربی جزیره جاوه غرق شده است. این سانحه شامگاه سه‌شنبه (۲۳ ژوئیه / ۱ مرداد) روی داده است.
    پناهجویان که اکثر آنها ایرانی و سریلانکایی بوده‌اند، قصد رساندن خود به استرالیا را داشته‌اند. در مورد شمار سرنشینان این قایق و تعداد قربانیان این سانحه آمار گوناگونی منتشر شد.
    در حالیکه رسانه‌های استرالیایی شمار پناهجویان را حدود ۱۷۰ نفر برآورد کرده‌اند، مقامات اندونزی از حدود ۲۰۰ سرنشین سخن گفته‌اند.
    همچنین گفته شده است که ده‌ها تن جان خود را از دست داده یا مفقودالاثر شده‌اند. مقامات اندونزی مرگ سه نفر از جمله یک کودک در جریان این سانحه را تایید کرده‌اند.
    نشریه استرالیایی سیدنی تلگراف به نقل از یکی از بازماندگان این سانحه گزارش داده که ۶۱ پناهجوی ایرانی در جمع مسافران بوده‌اند.
    به گزارش خبرگزاری فرانسه امدادگران موفق به نجات جان بیش از یکصد تن از پناهجویان شده‌اند. شبکه رادیویی ای بی سی استرالیا تعداد نجات‌یافتگان را ۱۶۰ تن ذکر کرده است. پناهجویان نجات‌یافته سپس به بیمارستان منتقل شده‌اند.
    اد هیوزیک، معاون پارلمانی نخست‌وزیر استرالیا در پی سانحه مزبور گفت: «این اخباری ناگوار است و نشاندهنده‌ی اینکه ما باید مشکل پناهجویان را در سطح منطقه‌ای حل کنیم.»
    در سال‌های اخیر موج پناهجویان و مهاجران غیرقانونی که از طریق کشورهایی چون اندونزی عازم استرالیا می‌شوند، شدت یافته است. بسیاری از آنان از شهروندان ایران و افغانستان هستند.
    روزنامه انگلیسی "گاردین" چندی پیش گزارش داده بود که بیش از یک سوم پناهجویانی که به شکل غیرقانونی با قایق وارد خاک استرالیا می‌شوند، ملیت ایرانی دارند. تاکنون صدها پناهجو که برخی از آن‌‌ها ایرانی بوده‌اند، در اثر غرق شدن قایق‌‌ها جان خود را از دست داده‌اد.
    به گزارش خبرگزاری فرانسه از آغاز سال جاری میلادی تا کنون بیش از ۱۳ هزار پناهجو وارد استرالیا شده‌اند. خبرگزاری آلمان حتی از ۱۵ هزار پناهجو سخن گفته است.
    شیوه و سیاست‌های رفتار با پناهجویان از جمله موضوعات مهم در ارتباط با انتخابات پارلمانی در استرالیاست که در ماه سپتامبر سال جاری برگزار خواهند شد.
    کوین راد، نخست‌وزیر استرالیا هفته گذشته (جمعه، ۱۹ ژوئیه / ۲۸ تیر) تصریح کرده بود که پناهجویانی که به طور غیر قانونی از طریق مرز آبی وارد خاک این کشور شوند، از این پس اجازه ماندن در استرالیا را نخواهند داشت.
    وی در چارچوب ارائه سیاست‌های دولت خود در ارتباط با مهاجران گفت که این پناهجویان پس از ارائه تقاضای پناهندگی‌شان به جای استرالیا در گینه نو نگهداری می‌شوند.
    دولت اندونزی نیز روز جمعه (۱۹ ژوسیه) اعلام کرد که روند صدور ویزا برای ایرانیان را دشوارتر می‌کند. این کشور هدف از این امر را جلوگیری از ورود غیرقانونی ایرانیان از طریق اندونزی به استرالیا و قاچاق مواد مخدر اعلام کرد. دولت اندونزی این تصمیم را بعد از مذاکره با دولت استرالیا اتخاذ کرد.
    در همان روز همچنین صد‌ها پناهجوی ساکن جزیره "نائورو" که اکثرا ملیت ایرانی دارند، در اعتراض به قوانین سخت‌گیرانه پناهندگی در استرالیا دست به شورش زده بودند. این شورش که با حضور پلیس و نیروهای محلی سرکوب شد و چندین زخمی برجا گذاشت. dw

     
    --------------------------------------------
    قایقی که ده‌ها پناهجو، از جمله گروه بزرگی از شهروندان ایرانی سرنشین آن بودند، در راه استرالیا در آب‌های اندونزی غرق شد و دست‌کم سه نفر نیز بر اثر این سانحه کشته شده‌اند.

    دو نفر از کشته‌شدگان کودکند و هنوز مشخص نیست که شمار کشته‌شدگان یا ناپدیدشدگان تا چه اندازه افزایش پیدا کند. 

    بسیاری از سرنشینان این قایق از ایران بودند و خبرگزاری آسوشیتدپرس می‌گوید تا کنون ۱۵۷ نفر نجات پیدا کرده‌اند.

    یکی از امدادگران در محل سانحه به این خبرگزاری گفته است سن کودکانی که جسد آنها پیدا شده بین یک تا پنج سال است.

    این امدادگر می‌گوید «برخی از مسافران از حضور ۲۰۰ مسافر در این قایق خبر داده‌اند ولی برخی دیگر هم گفته‌اند که شمار سرنشینان ۱۶۰ نفر  بوده است».

    بر اساس گزارش‌ها بیشتر مسافران این قایق نجات پیدا کرده‌اند. 

    در گزارش‌های اولیه گفته شده بود به جز مسافران ایرانی بقیه عمدتا اهل سریلانکا بودند. اما خبرگزاری آسوشیتدپرس از قول امدادگری که در محل سانحه حضور دارد، پس از ایران هویت عمده پناهجویانی که نجات پیدا کرده‌اند را عراقی عنوان کرده است. 

    این حادثه عصر سه‌شنبه رخ داد و امدادگران استرالیایی و اندونزیایی برای عملیات نجات به جنوب جاوه، جایی که قایق دچار سانحه شد، روانه شدند. مسئولیت عملیات نجات بر عهده نیروهای اندونزیایی‌ست.

    این تازه‌ترین سانحه غرق شدن یک قایق حامل پناهجویان در استرالیا تنها ده روز پس از آخرین سانحه مرگبار از این دست رخ می‌دهد؛ سوانحی که بارها در آب‌های اندوزی رخ داده و بسیاری را به کام مرگ کشیده است.

    در آخرین آنها در ۲۳ تیرماه اعلام شد  نه تن از جمله یک کودک در آب‌های جزیره کریسمس ناپدید شدند.

    هجوم پناهجویان از راه دریایی به استرالیا در حالی انجام می‌شود، که آن کشور قوانین سخت‌گیرانه‌ای را علیه مهاجرت غیرقانونی به مرحله اجرا گذاشته است.

    این پناهجویان که عمدتا شهروندان ایران، افغانستان و سریلانکا هستند، پس از رسیدن به استرالیا، معمولا به جزایری فرستاده می‌شوند که اردوگاه‌هایی برای نگهداریشان ساخته شده است.

    دولت استرالیا ۲۸ تیرماه اعلام کرد که از این پس تمام پناهجویانی که با قایق خود را به آن کشور می‌رسانند به پاپوا گینه نو می‌فرستد؛ کشوری که در امتداد اندونزی در اقیانوس آرام قرار دارد.

    در عین حال مهاجران غیرقانونی سبب شدند تا دولت استرالیا از اندونزی بخواهد شرایط دادن روادید به شهروندان ایرانی را سخت‌تر کند.

    اندونزی هم در نهایت از پایان مرداد ماه صدور روادید در فرودگاه‌های خود را برای ایرانیان متوقف می‌کند، آنچه از سال ۲۰۰۵ میلادی رواج داشته است.